07-03-2009, 11:08 AM
یه شب تو مشهد وسایلمو ردیف کردم برم شب رصدی.دوتا از پسر عمه هام گفتم ما هم باهات میایم.من هم که دیدم اینطوری ستاره شناسی ترویج داده میشه بلافاصله موافقت کردم.اونهام فکر نمی کردن منظور من از شب رصدی یک بیابون تاریک وسردو دور از شهر باشه منم چیز زیادی بهشون نگفتم.شب که دیدن من کجا بردمشون(یک بیابون تاریک نزدیک تربت حیدریه) گفتن اخه این همه تفریح.این چه تفریحیه تو داری انجام میدی؟بیا برگردیم.گفتم من این اسمون رو با این زحمت پیدا کردم که برگردیم؟اونها همش می گفتم یه شیر دیدم،یه مار دیدم،یه عقرب دیدم و... که من بترسم و برگردیم .ولی من مشغول عکاسی رد ستارگان(تریس)بودم و حالا حالا ها قصد برگشت نداشتم. اونها هم که دیدن فایده ای نداره رفتن تو ماشین.ولی انگار قسمت نبود من اونشب عکسم رو بگیرم.باتری دوربینم تموم شد(کاری که هر چند سال یکبار اتفاق می افته)و وقتی لنز رو باز کردم ببینم چی شده یکی از اون پسر عمه هام چراغ ماشینو روشن کرد و فیلمم کامل سوخت.بعد هم دست از پا دراز تر برگشتیم خونه و به خودم قول دادم دیگه با ادم ناشی رصد نیام

قلمروی حکومت من در اسمان است "بتهوون"