06-27-2011, 04:36 PM
این خاطره مال پارسال زمستونه.
می خواستم برم از فروشگاه اسمان شب starry night 6.2.3 بگیرم. ساعت 4 راه افتادم. رفتم سوار مترو شدم. رسیدم ایستگاه میرداماد. خیلی وقت بود اسمان شب نرفته بودم. از ایستگاه که اومدم بیرون
hock: اینجا دیگه کجاست؟ قدیما ایستگاه میرداماد وسط بیابون بود. این ساختمونا از کجا اومدن؟ به هر حال راه افتادم به سمت خیابون ولیعصر. بعد از 20 دقیقه پیاده روی
hock:
دیدم راهو برعکس اومدم و باید همین راهو دوباره برگردم. بعد از یه ربع دوباره رسیدم دم ایستگاه میرداماد. ایندفعه دیگه راهو درست انتخاب کردم. مسیرمو ادامه دادم. هی برو هی برو. بابا چرا نمیرسم. هوا هم سرد بود منم داشتم یخ می کردم. خلاصه بعد از 45 دقیقه پیاده روی به ساختمون پایتخت محل فروشگاه اسمان شب پارسه رسیدم. فروشگاه طبقه سوم بود. قشنگ مشخص بود کجاست. ولی من که رفتم بالا هیچ اثری از فروشگاه نبود. هی اینورو بگرد اونورو بگرد. این طبقه رو ببین اون طبقه رو ببین. نه خبری از فروشگاه نبود. زنگ زدم خونه گفتم بگردید تو مجله نجومی, اینترنتی جایی ببینید ادرس اسمان شب کجاست. شانس اوردم ادرس جدید خیلی دور نبود. رفتم بیرون بعد از 5 دقیقه رسیدم ادرس جدید بالاخره رسیدم فروشگاه. تو یه چشم به هم زدن نرم افزارو خریدم و اومدم بیرون. هوا داشت تاریک می شد. گفتم کی می خواد این موقع شب بره تا ایستگاه میرداماد. گفتم برم تا ایستگاه حقانی که یه ایستگاه قبل از میرداماد بود. راه افتادم. هر چند دقیقه یه بار ادرسو از مردم می پرسیدم که یه وقت گم نشم. یکی می گفت برو اینور یکی می گفت برو اونور. اخر سر بعد از 1 ساعت پیاده روی تو سرما وقتی هوا کاملا تاریک شده بود رسیدم ایستگاه حقانی. ساعت 7 و نیم شده بود. دیگه داشتم میمردم از خستگی. رفتم تو ایستگاه منتظر قطار. قطار که اومد پریدم تو واگن شیرجه رفتم رو یه صندلی که مبادا سرپا وایستم. بعد از چند دقیقه هم خودمو زدم به خواب که مبادا یه پیرمرد پیرزنی بیاد بگه من خستم و جامو ازم بگیره.
وسط راه باید مسیرو عوض می کردم. قطار بعدی رو نگو. انگار داشتن یه گله مرغو می بردن کشتارگاه سر بزنن. تا خرخره پر بود. رفتم سوار شدم. خلاصه تا برسم خونه رودم پاره شد. اخر ساعت 8 و نیم رسیدم خونه. در خونه رو که وا کردم ولو شدم وسط خونه. بعد از نیم ساعت ریکاوری رفتم نرم افزارو نصب کردم.
دیگه من پشت دستمو داغ کردم که با مترو برم اسمان شب.
می خواستم برم از فروشگاه اسمان شب starry night 6.2.3 بگیرم. ساعت 4 راه افتادم. رفتم سوار مترو شدم. رسیدم ایستگاه میرداماد. خیلی وقت بود اسمان شب نرفته بودم. از ایستگاه که اومدم بیرون



وسط راه باید مسیرو عوض می کردم. قطار بعدی رو نگو. انگار داشتن یه گله مرغو می بردن کشتارگاه سر بزنن. تا خرخره پر بود. رفتم سوار شدم. خلاصه تا برسم خونه رودم پاره شد. اخر ساعت 8 و نیم رسیدم خونه. در خونه رو که وا کردم ولو شدم وسط خونه. بعد از نیم ساعت ریکاوری رفتم نرم افزارو نصب کردم.
دیگه من پشت دستمو داغ کردم که با مترو برم اسمان شب.